آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

55.زندگی مامان:*

1391/12/6 17:15
نویسنده : مامان آرام
391 بازدید
اشتراک گذاری

داشتم عکس ها رو نگاه میکردم که چندتا عکس بذارم این عکس رو دیدم گفتم بذارم اینجا و بعدا بهت بگم چقدر شیطون بودی دخملک:*

اینجا یه سری سیم از در و دیوار آویزونه:)) از بس که من علاقمندم به اینجا هیچ سعی نکردم مرتبشون کنم ... فقط سیم برق رو با چسب نواری چسبوندیم به دیوار - که البته تا یه حدی کاشی داره دیوارش یعنی گچ رو خراب نکردیم:) - ولی دم در ایوون 2 تا سیم از پشت بوم اومده که یکی سیم ماهواره س و یکی سیم آنتن ... خوب بی خطرن و اسباب بازی دخترمون:* بعد آمیتیس از صبح مثل این دخیلهای امامزاده ها بهشون وصله:دی  بعضا چون خیلی سیم های درازین میپیچه دورش و جیغش میره هوا برای کمک گرفتن:)) این یکی از همون دفعات بود که ما با دوربین رفتیم سراغش:))

این عکس از لقمه ی نون و پنیر و کره ی صبحونه ی آمیتیس هستش که قطار شده تا به تو دهن دخترک:) عاشق اینه که من هوهو چی چی کنم و بعد که صدای بوق قطار میاد دهنش رو باز کنه و بزنه زیر خنده و من فوری لقمه رو فرو کنم تو تونل دهنش:))

جمعه قرار بود با عمو مسعود بریم خونه ی خاله شیدا تا از تینا خوشگله عکس بندازیم ... پنجشنبه بردمش - بردش! - حموم تا تر و تمیز باشه و یه عکس دوتایی از فینگیلیها بندازیم ... خلاصه حدود 11:30 اونجا بودیم و دخترم به طرز عجیبی خانوم بود! خیلی آروم و بیصدا ... درعوض تینا انقدر شیطونی کرد وروجک که بیا و ببین:* در آخر هم نشد یه عکس دوتایی ازشون بندازیم:( ولی خودمون چندتایی از آمیتیس عکس انداخته بودیم قبلش:) تینا به من میگفت عمه! به آمیتیس میگفت نانا که یعنی همون نی نی:))  آمیتیس اواسط بودنمون خوابش گرفت ... یعنی از خونه خوابش میومد ولی غر نمیزد ... آخراش بیقرار بود بازم بدون غر! بردم بخوابونمش ... پستونک رو تا گذاشتم تو دهنش تینا با اون قدمای بامزه ش اومد با جدیت از تو دهنش درآورد و شیدا اومد دوباره گذاشت تو دهنش و این وسط آمیتیس فقط نظاره گر بود و من متعجب! آخه اگه سارینا این کار رو باهاش میکرد قشنگ باهاش میجنگید ولی با تینا اینجوری نبود:) خلاصه آمیتیس خوابید و من اومدم بیرون ... بعد هی تینا میگفت عمههههههههه ! نانا!!! من براش هی توضیح میدادم که نانا لالا کرده ... دوباره چند دقیقه بعد میگفت عمهههههههه نانا! خلاصه آخرش هم رفت بیدارش کرد:)) قرار بود شب مسعود که از کلاس برگشت بیاد از آمیتیس عکس بندازه ولی خوب زودتر ما رفتیم از خونشون ... شام هم با خاله مهسا اینا رفتیم برگز زغالی تو ظفر و مهمون ثنا بودیم ... چراشو نمیدونم! گفت بخاطر اینکه کنکور دادم! در هر حال ما که شاممون رو خوردیم:) اینم عکس اون روز!

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

زهرا
6 اسفند 91 23:01
نازی خوشگل شیطونم ...


قربون شیطنتات بره خاله !


فرناز مامی علی
7 اسفند 91 7:48
ماشالله به دخمل نازمون ...

میگم یه سوال فنی ؟


اونا نون سنگکه ؟....؟آمی راحت میخوره اونا رو ؟...اصلن دندون داره ....علی منو بیچاره میکنه در بلعیدن غذا


آره فرناز ... نون سنگکه ... آمیتیس هنوز دندون نداره ولی با لثه هاش میجوه من چون هیچوقت غذاش رو میکس نکردم بلده جویدن رو
tahmin
7 اسفند 91 12:31
واستاااااااادنشو نیگاااااااااااااااااااا
قلبونت برم خاله


مامان آیسا
7 اسفند 91 14:08
وووویی خاله قربونت بره چه عکسای ناااااااازی


مرسی خاله خدا نکنه آیسا گلی رو ببوس
amitis)ainaz)
7 اسفند 91 16:56
نازی ی ی ی
خانوم توچولوی نااااااز


مامان شنتیا
8 اسفند 91 14:31
ای جونم خاله .قربون این شیطنتا بعدشم اون نگاه کردنت که بوی خرابکاری میده


مرسی خاله چه عجب از اینورا شنتیا گلی رو ببوس
مرجان.مامان آرش
9 اسفند 91 8:03
اي جونم.اي جونم.
هميشه شاد و سرزنده و استوار باشي گل سرخ زيبا.


مرسی خاله
سميرامامان آوا
10 اسفند 91 10:09
مرسي آرام جون منم اين برنامه رو ديدم وضبط كردم.خيلي آموزنده است

من دانلودش کردم الان ... هر هفته 2شنبه توی من و تو پلاس میاد این خانم دکتر
مامان سهند و پرند
12 اسفند 91 23:24
ای جانم دخملی شیطون
اینگدره دلم می خواد تینا رو ببینم.فقط اون عکس گوجه گیلاسیش رو دیدم.


عکسش رو ندیدی تو صفحه ی شیدا؟ خیلی جیگره
صبا
20 فروردین 92 16:49